خرید بک لینک
وقتی شنیدم رفته ای از شهردنیا برایم مثل زندان شدچون عابری خسته دلم ناگاهراهیِ سرما و زمستان شد چیزی مرا از عمق تاریکیسمت جهانی تازه هل می دادچیزی که آنرا شعر میخواندندچیزی شبیه یک بغل فریاد یادم نرفته برف می باریدآن شب کشاندم سمت در خود رادیگر نمی لرزید دستانمروحم نمی فهمید سرما را خیره شدم به آسمان شبعطر تنت پیچید در شعرمبا دانه های برف باریدیبوسیدمت آهسته در فکرم حس می کنم مُردم، ولی خوبممانند

برچسب: نویسنده: مهدی حسینی تاريخ: شنبه 30 اسفند 1399 ساعت: 7:17

پروردگاری مهربان هستیگاهی صدایم می کنی انگارمیبینمت ما بین شب بوهاحس میکنم عطر تو را بسیار وقتی نشستم گوشه ای تنهاداری نگاهم میکنی شایدبا تکه ابری ساده می باری! باران به چشمانت چه می آید حرفی بزن چیزی بگو امشبمانند رعدی در دل صحرادستی بکش بر دامن رویابا تکه شعری ساده و گیرا باید ببندم چشم ها را تاشاید بگیرم دست هایت راباید بیاویزم به آغوشتبا ابتکاری تازه و زیبا خود را تصور میکنم ابرمتو برکه ای در

برچسب: نویسنده: مهدی حسینی تاريخ: شنبه 30 اسفند 1399 ساعت: 7:17

ساده ای مثل باد می آییمی وزی توی تاب موهایممثل باران، به رنگ رویاهازنده ای، عین آرزوهایم گوشه ای می نشانمت در شعرمی تکانی تمام جانم رامی فشارم تو را به آغوشمزیرو رو میکنی جهانم را با نسیمی چه ساده می پاشیتوي شعرم بغل بغل رویامی کشی سمت خود نگاهم رامثل باران به ساحل دریا دوست دارم ببینمت ماهمپشت پرده، کنار شب بوهامی پلنگی به سمت آغوشمدر خودم می فشارمت حالا آخرین حربه همچنان شعرستمی سپارم تو را به

برچسب: نویسنده: مهدی حسینی تاريخ: شنبه 30 اسفند 1399 ساعت: 7:17

خواب دیدم تو را که می آییروز سردی که برف می آیدبا سکوتی درون چشمانتیک بغل شعر و آسمان شایدمی کشم سمت خود خودم را بازمی نشینم کنار تنهاییممی نویسم برای خود شعریمی خزم توی غار رویاییمتوي شهری که از تو خالی ماندگم شدم توی خواب و بیدارینیمه شب از دلم چه میخواهیآه شعرم مگر مرض داریمی زنم از خودم شبی بیرونمثل نعش پرنده ای پرپرمی دوم تا ته همین کوچهمی رسم خط آخرم، آخررد پایت گرفته در آغوشبرف و سرما، خز

برچسب: نویسنده: مهدی حسینی تاريخ: شنبه 30 اسفند 1399 ساعت: 7:17

صفحه بندی